تقدیم به یک همدل.....
دلی که رنجیده از کس خرسند کردن مشکل است
شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است

وقتی پا در این دنیا گذاردم
به من اموختن مهربان باشم
وقتی مهربانی کردم
دوست داشتن را اموختم
وقتی دوست داشتن را اموختم
به من نفرت را هدیه کردند
وقتی نفرت را هدیه گرفتم
به من تنهایی را پیشنهاد دادند

و حال که تنهایی را به خوبی خوب لمس کردم با خود میگویم ای تنهاترین تنها ها ای کاش قبل از یاد گرفتن مهربانی به من تنهایی را می اموختی و هیچ گاه نفرت را به من هدیه نمیکردی
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تاآروم بگیره یه آدم شکسته تن
