خواب ابر
سوز بادی ست در راه
کوه ها خرد شده از آتش
و شبان گم شده از تاریکی
دل نشسته بر رشک
سر تپیده در باد
خون به سرشاری مرگ
و نفس خسته ی دل
زیر این آبادی
لای این تب شدگان امروز
که به خود می بالند
وبه جان می نالند
دست بر شانه ی ابر می کوبم
که بریزد از دور
و تراود یک شور
آرام پیش دلم می گوید:
چه کسی دل دارد؟
که ببارد امشب؟
چه کسی شب دارد؟
که ببارد از دل؟
آه آری امشب...
ابر هم در خواب است
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 22:58 توسط fatima
|