ای رقیب,ای سنگدل ,رحمی بکن

او امید قلب بیمار من است

ان که د راغوش گرمت خفته است

عشق من ,امید من,جان من است

چه شب ها که تا سحر نالیده ام

دیده را بر اسمانها دوخته ام

بر فراز اسمان ها همچو شمع

اشک افشاندن ز حسرت سوختم

در دل شب های تنگ و تار

جز شب هیچ کس یارم نبود

جز خدا هیچ کس اگاه ز اسرارم نبود

ای رقیب اینک ز دنیا میروم

تا به غم های دلم پایان دهم

راحت جان مرا بر من بیار

تا میان بازوانش جان دهم.